محمد جمالی (نام مستعار)،کارشناش شرکت OIEC در عسلویه
فازهای 9و10 پارس جنوبی
"قبلاً متن اولیه این نوشتار به سایت آقای احمدی نژاد ارسال شده است".
مقدمه:
زمستان سرد و طولانی سال 1386 و بحران کمبود گاز هنوز در
اذهان باقی مانده است. صادرات گاز متوقف شد، گاز مصرفی بسیاری از صنایع و
کارخانجات قطع شد تا به منازل برسد. ادارات، مدارس و شرکتهای بزرگی چندین
روز تعطیل شدند. در برخی شهرها وضعیت به حد وخیمی رسید. بیماران در
بیمارستانها و درمانگاههای این شهرها با مشکلات جدی مواجه شدند. نان در
برخی شهرها نایاب و به دلیل نبود گاز جهت پخت در نانوائیها نایاب و بسیار
گران قیمت شده بود. برخی شهرها حالت قحطی زده به خود گرفته بودند. حتی
پودر ماشین لباسشوئی نیز که یکی از مواد اصلی آن از مشتقات گاز طبیعی
تأمین می شود نایاب شد.کمبود گاز در حالی رخ داد که مهمترین پروژه گازی در
حال اجرای کشور یعنی پروژه فارهای 9 و 10 پارس جنوبی که قرار بوددر زمستان
سال 1386 به بهره برداری برسد با تأخیر شدید مواجه شده است.
تخمین
زیان حاصل از بحران گاز در این مدت و پیامدهای آن تخمین نیست و تاکنون هیچ
دستگاه دولتی در این مورد اظهار نظر نکرده است. مسلم این است که میلیاردها
دلار زیان در نتیجه کمبود گاز در زمستان 1386 برای کشور و مردم حاصل شد.
علاوه
بر زیانهای فوق، می بایست درآمدهایی را که به دلیل تأخیر در راه اندازی
این پروژه از بین می رود و عاید کشور نمی شود را نیز در نظر گرفت. مسؤولان
شرکت ملی گاز ایران اظهار می کنند که درآمد هر فاز پارس جنوبی با قیمت های
فعلی در جهان روزانه حدود 12.5 میلیون دلاراست. بنابراین روزانه حدود 25
میلیون دلار و به عبارتی در هر ماه 750 میلیون دلار درآمد قطعی و سهل
الوصول به دلیل تأخیر فازهای 9و10 به کشور تحمیل می شود. به عبارت دیگر
فقط عدم النفع حاصل از تأخیر در بهره برداری از فازهای 9 و10 پارس جنوبی
که 2 سال تأخیر در بهره برداری از آن وجود خواهد داشت به بیش از 18
میلیارد دلار می رسد، زیانهای ناشی از کمبود گاز در صنایع کشور که تاکنون
تخمینی از آن توسط مراجع ذیربط زده نشده است در محاسبه نیامده است. طبق
قرارداد این پروژه می بایست در انتهای سال 1386 به طور کامل و با تولیدی
در حد ظرفیت اسمی خود تحویل کارفرما می شد که با وضعیت اسفبار آن تا
انتهای سال 1388 این امر به وقوع نخواهد پیوست.
هدف این نوشتار هشدار
به هم میهنان و مسؤولان شرکت ملی گاز در مورد کمبود شدید گاز در زمستان
سال جاری و از سوی دیگرتشریح وضعیت وخیم اجرای این پروژه به دلیل نابسامان
بودن و ضعف شدید مدیریت اجرائی شرکت مهندسی و ساختمان صنایع نفت (OIEC)
پیمانکار اصلی عملیات اجرائی این پروژه بسیار با اهمیت و استراتژیک کشور
است می باشد. بدیهی است رشد مصرف گاز به دلیل افزایش انشعابات و مصرف
کنندگان رو به افزایش است اما تولید گاز در کشور حداقل تا سال آینده امکان
پذیر نخواهد بود. ضمن اینکه رشد مصرف گاز از رشد تولید بیشتر است.
زیان
های اقتصادی و روحی حاصل از کمبود گاز و رنج ها و دشواریهائی که به تبع آن
در زمستان 1386 برای مردم به وجود آمد از سوئی و تأخیر شدید در اجرای تنها
پروژه گازی کشور در منطقه پارس جنوبی از سوئی دیگر مرا مجبور کرد که وضعیت
نابسامان این پروژه را برای هم میهنان تشریح و از هم اکنون هشدار جدی برای
مواجه شدن با تبعات کمبود گاز در سال جاری به هموطنان بدهم چرا که با
وضعیت فعلی حتی گاز فاز 9 این پروژه که قرار بود در پائیز سال گذشته به
شبکه گاز کشور تزریق شود در سال جاری نیز عملی نخواهد شد.
اینجانب
سالهاست در منطقه پارس جنوبی که بزرگترین حوزه گازی دنیا را در خود جای
داده و بین ایران و قطر مشترک است به عنوان کارشناس اجرائی در فازهای
مختلف پارس جنوبی در عسلویه فعالیت داشته ام و حدود 20 ماه پیش به استخدام
شرکت مهندسی و ساختمان صنایع نفت (OIEC)، پیمانکار اصلی احداث و راه
اندازی فازهای 9 و 10 درآمدم. به دلیل تجربه چندین ساله در سایر فازهای
مشابه این منطقه با شرکتهای مختلف و همچنین تجربه کار در سایر پروژه های
نفت و گاز کشور و همجنین حضور 20 ماهه در فازهای 9 و 10 به عنوان کارشناس
اجرائی و راه اندازی ، خود را به اندازه کافی صاحب دانش و تجربه جهت تشریح
و تحلیل وضعیت موجود می دانم. چون هدفم ارائه گزارشی واقعی است و معتقدم
مردم می بایست از آنچه حقشان است آگاه باشند کاملاً بی پرده وضعیت را
تشریح کرده ام. مطالبی را نیز که معتقدم افشاگری نیست و تمامی افراد شاغل
در عسلویه از آن مطلعند اما شاید تاکنون به این صراحت بیان نشده باشد را
عنوان کرده ام .
واقعیت این است که به دلیل ساختار دولتی غالب بر
شرکت OIEC، این شرکت همواره درگیر جناح بندیهای سیاسی بوده و به همین دلیل
تغییرات و تحولات مدیریتی در آن بسیار بوده است. در نتیجه تمام اهداف و
برنامه ها مقطعی و محدود به حضور آن گروه مدیریتی می شود که در رأس کارند
و استراتژی بلند مدتی وجود ندارد. بدیهی است این افراد نیز به منافع کوتاه
مدت خود می اندیشند، بنابراین هیچگاه این شرکت علی رغم حمایتهای شدید
وزارت نفت به عنوان سهامدار عمده آن سر و سامان نگرفته است و روندی رو به
اضمحلال دارد.
در مدت حضورم در کارگاه این شرکت در عسلویه شاهد وقایعی
بوده ام که خوانندگان خود قضاوت خواهند کرد. در انجام پروژه فازهای 9و10
پارس جنوبی در بخش خشکی آن شرکت کره ای GS نیز در قسمتهای مهندسی و خرید
کالا با شرکت OIEC شریک است اما کلیه عملیات اجرائی و احداث بر عهده OIEC
بوده است. شنیده می شود در بیش از 5 سالی که از این پروژه می گذرد و در
حقیقت زمان قراردادی آن مدتی است که به اتمام رسیده است شرکت GS تنها یک
بار مدیر پروژه خود را عوض کرده است در حالی که همکاران باسابقه تر در این
شرکت می گویند طی این مدت مدیر پروژه OIEC شش بار و مدیر کارگاه آن نیز
هشت بار عوض شده اند. جالب اینجاست که حتی مدیر عامل نیز در این پنج سال،
پنج بار عوض شده است! این در حالی است که در بخشهای اجرائی در رده های
پائین تر نیز استخدام و اخراج نیروها فوق العاده زیاد بوده است.
در هر
سازمان و شرکتی اصل بر این است که در اجرای هر پروژه، مدیر پروژه مسؤولیت
پیش بردن پروژه را با اختیارات لازم و کافی بر عهده دارد و مدیر عامل نیز
با تأمین منابع مالی و نظارت کلی بر پروژه های شرکت در چارچوب خط مشی، کل
مجموعه را هدایت و راهبری کند.
آنچه در OIEC در 20 ماه گذشته اتفاق
افتاده است بسیار جالب و منحصر به فرد است. مدیر عامل قبلی (آقای مهندس
علی حمیدی) در مدت کوتاهی که به سمت مدیر عاملی شرکت OIEC منصوب شد به
اندازه کافی از طرف وزارتخانه حمایت نشد و منابع مالی لازم برای اجرای
پروژه در اختیار ایشان قرار نگرفت. به دلیل افزایش شدید تمامی قیمتها در
سالهای گذشته هزینه ها بیش از درآمدها شده بود و لازم بود که منابع لازم
برای اتمام این پروژه ملی به گونه ای تأمین شود. از آنجا که علی حمیدی در
وزارتخانه و هیئت حاکمه صاحب نفوذ نبود قادر به تأمین منابع مالی لازم
نبود. به این دلیل وزارت نفت شخصی به نام آقای مهندس رکن الدین جوادی را
که پیش از آن رئیس شرکت صادرات گاز ایران بوده است را مأمور مستقیم خود
برای در دست گرفتن پروژه بسیار مهم فازهای 9و10 اوایل پائیز 1385 به OIEC
گسیل می کند. از آنجائی که تنها چند ماهی از انتصاب علی حمیدی به عنوان
مدیر عامل گذشته بود و جایگزینی ایشان با رکن الدین جوادی در این مدت
کوتاه مضحکه آمیز می شد، جوادی با عنوان مدیر پروژه های شرکت OIEC در مدتی
کوتاه کلیه امور فازهای 9و10 را در دست گرفت و عملاً حمیدی از تصمیم گیری
و دخالت در این پروژه کنار گذاشته شد. با آمدن جوادی در پائیز سال 1385 و
وعده راه اندازی پروژه در زمستان 1386 وزارتخانه نیز حمایتهای مالی خود از
ایشان را آغاز و میلیونها دلار پول اضافه به این شرکت در جهت تحقق وعده
داده شده پرداخت نموده است.
رکن الدین جوادی سابقه مثبتی در مدیریتهای
گذشته خود در وزارت نفت ندارد. معروفترین شاهکار ایشان که نقل محافل است
است در زمانی اتفاق که ایشان ریاست شرکت صادرات گاز ایران را بر عهده
داشت. ایشان قرارداد بسیار ذلت بار صدور گاز به کشور امارات متحده عربی با
قیمت بسیار ارزان موسوم به قرارداد کرسنت را امضا می کند که طی آن
میلیاردها دلار زیان در طی مدت قرارداد عاید کشور می کند. وی به دلیل این
افتضاح و تحت فشارهای منتقدان بالاجبار از سمت خود برکنار می شود اما جالب
است به جای محاکمه و حساب پس دادن بلافاصله از طرف وزیر وقت نفت (کاظم
وزیری هامانه) به عنوان مأمور ویژه و مورد اطمینان به OIEC گسیل می شود تا
به واسطه ایشان صدها میلیون دلار برای اتمام پروژه در اختیارش گذاشته شود.
بعد
از آمدن جوادی به OIEC و به دست گیری زمام امور پروژه ها، به تدریج از
قدرت و اختیارات حمیدی مدیر عامل قبلی کاسته شد، وی در ماههای آخر حضور
خور به عنوان مدیر عامل هیچ بازدیدی نیز از مهمترین و بزرگترین پروژه OIEC
نکرد که این امر نشان از کنار گذاشته شدن ایشان از طرف مقامات بالای وزارت
نفت و اختلاف با جوادی بود. نهایت این بود که حمیدی برکنار و جوادی به
واسطه حمایتهای وزارت نفت در روزهای اول سال 1387 به سمت مدیر عاملی OIEC
رسید.
در زمان حضور حمیدی و جوادی که از اعضای هیئت مدیره نیز بودند،
سه عضو دیگر هیئت مدیره اصلاً افراد فنی نبوده و با امور اجرایی پروژه
های نفت و گاز کاملاً بیگانه هستند. یکی از این افراد معاونت مالی شرکت
است که تجربه اش فقط مسائل مالی و دیگری شخص جوانی به نام بامداد متقی است
که گفته می شود خواهرزاده وزیر نفت وقت یعنی وزیری هامانه است و تحصیلاتی
در غیر رشته های فنی دارد. افراد پر سابقه تر این شرکت می گویند که وی هیچ
گونه سمت و حتی وظیفه خاصی در سالهای طولانی حضور خود در OIEC نداشته و
صرفاً به مدد حمایتهای دائی گرامی در این شرکت وقت گذرانی می کرده است. پس
از انتصاب وزیری هامانه به وزارت نفت ایشان به یکباره صاحب سمت معاونت
منابع انسانی می شود و به عضویت هیئت مدیره نیز در می آید. مبلغ دریافتی
بامداد متقی، عضو هیئت مدیره ای که اندک اطلاعات فنی از نفت و گاز ندارد
به عنوان حقوق و مزایای ماهانه بیش از دوازده میلیون تومان است. ایشان
گهگاه از کارگاه پروژه در عسلویه بازدید می کند که هر بار باعث سرخوردگی و
یأس کارشناسان می شود. چرا که بسیاری از مهندسان مجرب در این پروژه با
تحمل شرایط بسیار دشوار کار اقماری و دور از خانواده با وضعیت بسیار بد
اقامت در کمپ و غذای اسف بار حقوقهای بسیار ناچیزی دریافت می کنند.
حمیدی
پس از انتساب به مدیر عاملی OIEC، شخصی به نام امید توفیقی را مدیر کارگاه
فازهای 9و10 پارس جنوبی نمود که به معنای واقعی کلمه بی سواد، بی ادب،
شارلاتان و دروغگو بود. وی دارای لیسانس شیمی از دانشگاه آزاد واحد
گچساران است. با انتصاب ایشان به سمت مدیر کارگاه، وی بسیاری از بستگان و
آشنایان خود را که دارای سوابق بسیار کمتر نسبت به بقیه مهندسان داشتند را
در سمتهای فنی اما با حقوقهائی به مراتب بالاتر نسبت به بقیه مهندسان مجرب
به روی کار آورد. افرادی که دقیقاً همانند خود وی بی سواد، بی ادب،
شارلاتان و دروغگو بودند. ذکر این نکته جالب است که امید توفیقی حتی در حد
یک دانش آموز دبیرستان زبان انگلیسی را که لازمه اصلی کار ایشان است نمی
داند، این موضوع موجب تمسخر ایشان نزد کارفرما، کارکنان و بدتر از آن در
جلسات با شرکای خارجی و هنگام مکاتبات بود. وی تمامی مکاتبات را برخلاف
قرارداد به زبان فارسی تغییر داد. با این وجود دریافتی امید توفیقی نیز
حدود 15 میلیون تومان در ماه بود. در زمان حضور یکساله ایشان به عنوان
مدیر کارگاه وی بسیاری از مهندسان و تکنسینهای مجرب را که حاضر به انجام
کار سطحی و بی کیفیت نبودند را اخراج نمود. بی ادبی، بددهنی و توهین به
اکثر افراد از جمله صفات دیگر ایشان بود به گونه ای که باعث ترک کارگاه و
استعفاء از سوی بسیاری از افراد کارآزموده ای می شد که تاب اهانت ها و بی
ادبی ایشان را نداشتند. به جدیت می توان گفت که بسیاری از کارهای اجرائی
به دستور ایشان با بی کیفیتی تمام انجام شد. برای مثال کارهای لوله کشی
زیر زمینی بدون انجام تستهای لازم انجام می شد. حتی برخی از همکاران شاغل
در این بخش می گویند که با زد و بند و حمایت ایشان از پیمانکاران، بسیاری
از کارها در زیر زمین بدون تأیید سرپرستان گروههای اجرائی مربوط خاتمه
یافته اند. توفیقی بدون اهمیت به بخش ایمنی و سلامت کارگران و صرفاً به
جهت پیشبرد ظاهری کار باعث شد که تعداد کارگران کشته شده در این پروژه به
حداکثر برسد. جان کارگران جوان و مظلوم که با حقوقهای ناچیز 300
هزارتومانی در ماه دور از خانه و خانواده در اتاقهای 12 نفره و گرمای 45
درجه و شرایط بسیار بد رفاهی و تغذیه و از دست می رفت تا امید توفیقی بی
ادب، شارلاتان و دروغگو بتواند حقوقهای 15 میلیونی و پاداشهای دهها میلیون
تومانی را نصیب خود کند.
حضور رکن الدین جوادی به عنوان مدیر پروژه ها
وضع را بسیار بدتر کرد. مهمترین ویژگی جوادی این است که بسیار سیاسی کار
بوده و می خواهد تمام قدرت را در دست خود داشته باشد. به این منظور وی با
کارفرما، وزارت نفت و پیمانکاران تعامل کرده به قول معروف به هم نان قرض
می دهند. به واسطه این ویزگی، او افراد رده بالا در پروژه را که حاضر به
همسوئی با ایشان و به عبارت دیگر "بله قربان گو" نباشند را کنار می گذارد.
این موضوع سبب شده که افرادی متملق، چاپلوس و بله قربان گو دور ایشان جمع
شوند و گروهی دیگر از مدیران و مهندسان خبره از کار برکنار شوند. به عنوان
مثال وی چند ماه پیش مسعود مقصودلو مدیر قبلی پروژه را به دلیل عدم اطاعت
از دستورات و سیاستهای غلط و اجباری ایشان عزل و شخصی به نام حمیدرضا
مهدوی را جایگزین ایشان کرد. مقصودلو به واسطه اینکه حاضر به اطاعت از
جوادی و پیروی از سیاستهای ایشان نبودکنار گذاشته شد. ایشان با اعتقاد به
اینکه مدیر پروژه هستند و تمام مسؤولیتها و اختیارات می بایست به ایشان
داده شود حتی حاضر به تبعیت از حمیدی نیز نبود. بیشتر مهندسانی که در
باندبازیهای آقایان نیستند از ایشان به عنوان شخصی که تلاش می کرد به
واقع گرائی پروژه را به پیش ببرد به نیکی یاد می کنند. بر عکس مهدوی، مدیر
پروژه ای که جوادی ایشان را هشت ماه پیش به جای مقصودلو به عنوان مدیر
پروژه گمارد کاملاً بله قربان گو است و هیچ اختیاری از خود ندارد. ایشان
حتی در کوچکترین تصمیم گیریها در حوزه اختیارات خود نیز از جوادی دستور می
گیرد! . حضور مهدوی به عنوان مدیر پروژه در میان کارکنان شرکت بسیار
تمسخرآمیز است. چرا که ایشان هیچ اختیاری از خود نداشته و آنچه را که
جوادی برای وی دیکته کند انجام می دهد به عبارتی جوادی که اکنون مدیر عامل
شده است عملاًَ مدیر پروژه است و تمام سیاستهای خود را توسط مهدوی که چیزی
بیش از یک ماشین امضاء نیست پیش می برد.
به عنوان مثالی دیگر، با دستور
جوادی، سال گذشته یکی دیگر از مدیران شاغل در پروژه به نام مهندس محمد
نعمتی نژاد، مهندس بسیار باسواد، متین، کارکشته و بدور از حاشیه ای را که
به عنوان مدیر راه اندازی مشغول انجام وظیفه بود اخراج شد . نعمتی نژاد
چنان با سواد، با تجربه و مسلط به کار خود بود که پس از یکسال از اخراج
ایشان هنوز به نیکنامی از ایشان یاد می شود. وی بی توقع و به دور از
هرگونه هوچیگری و حاشیه گری با علاقمندی تمام فقط به دنبال کار بود. نعمتی
نژاد که به عنوان مدیر راه اندازی فعالیت می کرد درخواست حقوقی برابر با
افراد رده های پایین تر از خود و سایر اشخاصی که تجربه و سمت بسیار پائین
تر از خود را داشتند کرده بود که با بی خردی تمام از سوی جوادی کنار
گذاشته شد. کسانی که با صنعت نفت و گاز آشنایی دارند از تجربه، دانش و
تخصص بسیار بالایی که یک مدیر راه اندازی باید داشته باشد آگاهند.
این
اقدام باعث تأسف و تعجب همه گردید. جالب اینجاست که جوادی شخصی به نام
بهزاد محمدی را که در دفتر OIEC در تهران کار می کرد و فاقد حتی یک روز
سابقه عملیات راه اندازی است را به جای مهندس نعمتی نژاد در پروژه عظیم
فازهای 9و10 برگزید.
بهزاد محمدی که هیچ تجربه، دانش و سوادی را در
صنعت نفت و گاز ندارد از لحاظ اخلاقی نیز منفور پرسنل زیر دست خود است. وی
نیز همانند توفیقی بسیار بی ادب، بددهن و دروغگو است که تمام تلاش خود را
می کند خود را چند صباحی بیشتر در این سمت نگه دارد. دوستان همکار در بخش
راه اندازی به شدت از اخلاق، رفتار و عملکرد کاری ایشان ناراضی بوده و
همواره از مهندس نعمتی نژاد به نیکی یاد می کنند.
از دیگر ویژگیهای
بهزاد محمدی که مورد تمسخر همه است صرفاً سیاه بازی، محافظه کاری و حرافی
نزد مدیران است، وی نیز صلاح را بر آن دانسته آنچیزی را که صرفاً مورد نظر
جوادی است انجام دهد. وای بر حال پروژه ای که مدیر ارشد آن فرق میان
نیروهای مجرب و صادق و افراد پاچه خوار، بی سواد، سودجو و هوچیگر را تمیز
ندهد!!
جالب اینجاست که گفته می شود دریافتی بهزاد محمدی که به صورت
پروازی چند روز در هفته را در عسلویه سپری می کند و هیچ گونه کارائی و
عملکرد مثبتی در یک سال گذشته نداشته است بسیار بیشتر از آنچیزی است که
مهندس نعمتی نژاد درخواست کرده بود. این در حالی است که جوادی اشخاص و
گروههای دیگری را که از دوستان خود و یا سفارش شده ها هستند را نیز برای
انجام عملیات راه اندازی و سایر کارها به کار گمارده است. این نشان از این
دارد که خود جوادی نیز به بی تجربگی، بی سوادی و بی ادبی بهزاد محمدی واقف
است و سعی دارد به واسطه حضور این گروه ها پروژه را پیش براند نه به واسطه
مدیر راه اندازی که از آن قطع امید کرده است اما از آنجا که بهزاد محمدی
استاد مسلم پاچه خواری و بله قربان گوئی است مورد عنایت جوادی است. جوادی
با آوردن شرکتها و گروه های کاری سفارش شده برای انجام کارها بدون مطالعه،
بدون اینکه سایر مدیران ارشد مطلع باشند بی نظمی و آشفتگی را در کارگاه
به اوج خود رسانده است.هیچ تیمی وظیفه و مسؤولیت خود را نمی داند!!.
دوستان همکار و با تجربه کار در واحد راه اندازی فعالیت می نمایند همگی
بر این عقیده اند که با وجود وضعیت فعلی، راه اندازی این پروژه غیرممکن و
در صورت عملی شدن نیز زمان بسیار طولانی می طلبد.
مدیر فعلی کارگاه
فازهای 9و10 شخصی به نام بیژن ضیائی است. وی نیز از جمله افراد به اصطلاح
نان به نرخ روز است. او که دانش آموخته رشته سیویل است تنها مدیر سیویل
پروژه ای بسیار کوچکتر بوده است ضمن اینکه خود اعتراف می کند از سایر
عملیات پروژه به جز سیویل ناآگاه است. ضیائی نیز که مانند بقیه مدیران
ارشد طالب قدرت و حفظ مقام خود است تصمیم گیرنده نبوده و نهایتاً همه
مسائل پروژه به جوادی ختم می شود. اوست که تصمیم می گیرد میلیونها دلار
پول را چگونه هزینه کند.
این نوع مدیریت مافیایی با دخیل شدن تعدادی از
افراد در مسائل مدیریتی که گهگاه و یا همیشه با ایشان از دفتر تهران به
عسلویه عزیمت می کنند و سمت و پست سازمانیشان نیز معلوم نیست به اوج می
رسد.
نابسامانی ها تا بدانجا رسیده است که برخی از کارشناسان و
تکنسینهای سودجو نیز از آب گل آلود ماهی می گیرند. ایشان با همدستی با
برخی پیمانکاران انجام کارهائی را تأیید می کنند که هیچگاه انجام نشده است
و یا با کیفیت مورد نظر طبق استانداردها انجام نشده اند و می بایست از نو
انجام و یا اصلاح شوند بنابراین کاملاً شاهد بسیاری از خلافها هستم و یا
اینکه روزانه از همکاران چنین مسائلی را می شنوم. !. اعتراف می کنم خود من
نیز چندین بار از سوی پیمانکاران برای تأیید این اعمال خلاف پیشنهاد داشته
ام.
اواخر زمستان 86 و پس ازپایان بحران گاز جوادی در جلسه اضطرار
اختصاصی با نوذری وزیر نفت که در عسلویه و با حضور مدیران و کارشناسان
شرکت OIEC و GS و همچنین پیمانکاران اصلی این پروژه برگزار گردید جوادی به
وزیر قول داد که در صورت پرداخت پول به میزان لازم، وی تا زمستان
سال1387 فازهای 9و10 را راه اندازی خواهد کرد تا بلکه تا حدودی کمبود
گاز در کشور جبران شود.
در این جلسه جوادی از قبل با پیمانکاران
هماهنگی کرده بود که در حضور وزیر همگی از عدم هرگونه مشکل در فازهای 9و10
سخن بگویند و همگی راه اندازی فازهای 9و10 را موکول به پرداخت پولهای
بسیار بیشتر از قرارداد بنمایند. پیمانکاران نیز که این پروژه را منبعی
برای اخذ پولهای بادآورده می بینند چنان کردند که جوادی خواسته بود. وزیر
نفت نیز گول ایشان را خورده و با اتکا به وعده های جوادی و گاوبندی ایشان
با پیمانکاران در مصاحبه های خود وعده راه اندازی فازهای 9و10 را درزمستان
امسال با تأمین منابع مالی دادند، امری که امکان تحقق آن در سال 1387 با
توجه به مدیران پاچه خوار، ناکارآمد، دروغگو و نان به نرخ روز خور حتی با
میلیاردها دلار نیز نیست. جوادی و پیمانکاران خوشحال از وعده های وزیر نفت
یکسال دیگر را نیز با دریافت رقمهای کلان سپری خواهند کرد. تا یکسال آینده
معلوم نیست جوادی کجا باشد و چه کسی می بایست حساب پس بدهد و محاکمه شود.
جوادی در حال اجرای شاهکاری دیگر است.
در اینجا لازم است از شرکت
مشاوری که برای این پروژه انتخاب شده است نیز سخن به میان آورم. به بهانه
عدم پیشرفت مناسب کار در فازهای 9و10 حدود یک و نیم سال پیش شرکتی به نام
"راهبرد توسعه طرحها" که به اختصار به PDSCO معروف است از سوی شرکت
کارفرما یعنی شرکت نفت و گاز به عنوان شرکت مشاور یا MC انتخاب می شود.
رئیس این شرکت شخصی به نام دکتر امین فر و پشت پرده است که هم اکنون به
عنوان یکی از معاونان وزیر نفت است. امین فر باجناق آقازاده وزیر نفت سابق
است که به واسطه ایشان از سالها قبل در سمتهای مختلف در وزارت نفت ابقا
شده است. وظیفه شرکتهای مشاور راهنمایی و هدایت مدیران پروژه کارفرما با
بکارگیری نیروهای کارآزموده و خبره است. اما آنچه عملاً اتفاق افتاده این
است که PDSCO با عقد قراردادی چند ده میلیارد تومانی نقشی در هدایت و
راهبری پروژه نداشته و صرفاً هر ماهه مبالغ کلانی پول بادآورده نصیب خود
می کند. در PDSCO تنها به تعداد انگشتان یک دست افراد با تجربه و صاحب
صلاحیت وجود دارند. بسیاری از افراد PDSCO که از بستگان و دوستان امین فر
هستند به عنوان مدیرعامل و مدیران شرکت وی در PDSCO فعالیت می نمایند که
به دلیل پرت بودن از پروژه موجب مضحکه مهندسان باتجربه OIEC هستند. در
حقیقت منافع شرکت PDSCO و جوادی به هم گره خورده است. امین فر گندکاریهای
جوادی را لاپوشانی کرده و وزیر را متقاعد می کند که برای ادامه پروژه پول
بیشتری را به جوادی پرداخت نماید. ضمن اینکه بابت این دلالی میلیاردها
تومان را به ازای فقط تأمین نیروهای انسانی بدون اینکه مسؤولیتی داشته
باشد از قبل قرارداد خود با کارفرما نصیب خود می کند . جالب اینجاست که
امین فر بابت این مفتخوریها که سود خالص آن ماهانه به دهها میلیون تومان
می رسد مانند بقیه افراد دم از وطن پرستی و اهمیت این پروژه ملی می زند.
بسیاری از دوستان امین فر که در حقیقت افراد ایشان در این شرکت هستند از
اجرای پروژه بسیار ناآگاهند، اما از قبل امین فر میلیونها تومان را نصیب
خود می کنند. حضور امین فر ضرب المثل " شریک دزد و رفیق قافله" را در ذهن
متبادر می کند. از این امر نیز تمامی افراد رده بالای وزارت نفت و شرکت
نفت و گاز (POGC) نیز به خوبی آگاهند اما معلوم نیست چرا هیچ مسؤولی در
دستگاه دولتی چنین امری را پیگیری نمی نماید.
وضعیت پروژه فازهای
9و10 به گونه ای اسفبار است که امکان راه اندازی آن در زمستان امسال وجود
ندارد. به همین دلیل جوادی که از این امر مطلع است با زرنگی هر چه تمامتر
سعی می کند که نقش خود را در امسال کمرنگ کند. وی اخیراً تلاش کرد که پای
شرکت GS که شریک این پروژه بود را در عملیات راه اندازی که OIEC با مدیران
بی سواد و بی تجربه فعلی قادر به انجام آن نیست باز کند. به این ترتیب این
بهانه دست جوادی خواهد آمد که GS نتوانسته پروژه را سر وقت راه اندازی
نماید و به این ترتیب همه مسؤولیتها را به گردن آنها بیاندازد تا در
انتهای سال کسی نتواند تقصیر ها را متوجه وی نماید. حاصل کار تا اینجا این
بوده که شرکت کره ای نیز با دهها شرط و اما و اگر با دریافت 270 میلیون
دلار پول بیشتر اضافه بر صدها میلیون دلاری که جوادی تاکنون گرفته و یا
خواهد گرفت پذیرفت که این پروژه را در زمستان امسال راه اندازی نماید. این
در حالی است که همه از جوادی و امین فر و شرکت کره ای گرفته تا کارفرما و
رئیس شرکت ملی گاز متوجه شده اند که خبری از گاز در زمستان امسال نخواهد
بود اما همگی در اظهار نظرها خلاف آن را می گویند.
کره ایها نیز از
وضعیت به وجود آمده کاملاً آگاهند و از این موقعیت به سان افرادی همانند
جوادی، امین فر و سایر مفتخوران به شدت ذینفع می شوند.
زیان همه سوء مدیریتهای جوادی و همدستان ایشان در OIEC، PDSCO، وزارت نفت و POGC از جیب مردمی می رود که ایشان نمایندگانشان هستند.
این
نوشتار صرفاً از روی دلسوزی و با هدف آگاهی دادن به مردم و هشدار به
مسؤولان مملکتی است که مجدداً می بایست زمستانی سرد را در سال 1387 تحمل
کنند و شاهد از میان رفتن میلیاردها دلاری باشند که به وسیله سوء مدیریت
و سودجوئی چند نفر مدیر عالی رتبه حاصل می شود.
امیدوارم که به این وسیله گامی به اندازه توانم در جهت برملا کردن حقایق و آگاه کردن هم میهنانم از آینده این پروژه برداشته باشم.