" زنان با مردان بسيار متفاوند " و اين از جمله
احکامی است که بارها به عنوان نقطه ی توجيه پذيريِ نابرابری و به رسميت
نشناختن شآن انسانی برابر زنان با مردان، ظاهر شده است.
تاکيد بر تفاوتهای فيزيکی _ بيولوژيکيِ مابين زن و مرد (در بسياری
موارد از سوی علوم پزشکی و روانشناسی) ديری است که محمل پذيرش بسياری
نارواييها و نابرابريهاست، که بارزترين و تجربه پذيرترينشان در کتب
روانشناسی پرتيراژ انباشته اند و نمونه ی آشنای آن، کتاب " زنان ونوسي،
مردان مريخی" است.
اينگونه متون همراه با مستنداتی از نتايج تحقيقات پزشکي، تصويری از
زن و مرد و خصوصيات رفتاری آنان به دست می دهد که گويی از ازل خطی سترگ به
واسطه ی تفاوتهای آشکار و لايتغير، ميان اين دو جنس کشيده شده. به گونه ای
که لاجرم يکی از اين دو جنس از ذيل تعريف انسان (همراه با حقوق انسانی اش)
خارج می گردد!
و متاسفانه اينها تعاريف عموميت يافته از ويژگی های زنانه مردانه
هستند که وجوه اختلاف ميان آنان را (که اغلب به صورت سمج وار رنگ ذاتی
بودن نيز بر آن می زنند) چنان موکد بيان می کنند که گهگاه جايی برای لحاظ
زمينه های اجتماعي، سياسی و تاريخی اين تفاوتها و همچنين وجوه اشتراک ميان
اين دو جنس از انسان باقی نمی گذارند و اين شايد يکی ديگر از وجه های
تمايلات پوزيتيويستی در جهت تقسيم بندی قاطع سوژه ی انسانی است.
تکراری است اما جای تاکيد دارد که در تقابل با اين دست تقسيم بنديها
بگوييم که زن و مرد را در دو نقطه ی متمايز و شايد متقابل نبايد تصور نمود
و بلکه بايد طيفی از خصوصيات رفتاری را لحاظ کنيم که در آن کم نيستند
زنانی که به سر مردانه ی طيف نزديک هستند و مردانی که به سر زنانه ی آن و
حتی افرادی که به عنوان مثال نقض تمايز مطلق خصوصيات، در وسط اين طيف قرار
می گيرند بطوريکه با وجود داشتن آلت مخصوص به يک جنس، آلت جنس ديگر را نيز
در بدن نهفته دارند.
اما اصل بحث در جای ديگری است؛ به موازات اين روند تاريخی جداسازی
قاطع خصوصيات زنانه و مردانه، در دوره ی پساصنعتی خصوصياتی به عنوان
خصوصيات انسان کامل در بستر سرمايه داری برجسته شدند که از قضا اکثريت
قاطع آنان برای مردان تعريف گشت و اگر تاملی در کتب روانشناسی مذکور شود،
آشکار است که يکی از محوری ترين خصوصيات متمايز کننده ی دو جنس، کنترل
پذيری (روحی) و کنترل ناپذيری آنان است. به عبارتی ديگر، دائما ياد می شود
که زنان موجوداتی دارای نقص رفتار پيش بينی ناپذير، نا آرام و متلاطم روحی
هستند در صورتی که مردان انسانهايی خودکنترل کننده، ثابت و پيش بينی پذير
هستند و البته اولی نشانه ی ضعف محسوب ميشود و دومی نشانه ی قوّت و جالب
است که با ذمّ تغييرات نابهنگام خلقي، خصوصيات بيولوژيک زنان نيز از جمله
پديده ی قاعدگی که همگی زايايی وی را می سازند مخلّ رفتار معقول و ثابت
محسوب گشته و نا مطلوب جلوه می کنند؛ برخلاف دوره ی پيشا صنعتی که به دليل
عدم وجود تکنولوژی و دستگاههای پيشرفته ی صنعتی با وابستگی اقتصاد به
نيروی انساني، (اما باز به صورت ابزارانگارانه) ويژگی های مبتنی بر زايايی
زنان از مطلوبيت بيشتری برخوردار بود، اکنون که مسئله ی کيفيت نيروی
انسانی و نيروی مصرف کننده به اقتضای اقتصاد سرمايه داری بيشتر از کميت آن
مورد توجه است، رفتار منطقی (مبتنی بر منطق صوری) و پيش بينی پذير ستودنی
گشته است.
در اينجا اگر بنا به سنت مارکسيستی اقتصاد را زيربنا و فرهنگ را
روبنا پنداريم و يا حتی نه، وجود رابطه ی متقابل فرهنگ و شيوه ی توليد
اقتصادی را بپذيريم ، رابطه ی اين دست کتابهای نوظهور و پاپيولار
روانشناسی همراه با قوام فرهنگ سرمايه سالاری در جهت ترويج و تحسين رفتار
های پيش بينی پذير و لايتغير و در نهايت کنترل پذير، کمی روشن می شود و در
نهايت اين فرهنگ در پيوندش با مردسالاری پوشش سرمايه سالارانه ی خود را
کامل می کند و در آخر اگر کمی پيشتر رويم، بايد بگوييم که اين منطق تسلط
جويانه (مبتنی بر طبقه بنديهای پوزيتيويستی) در عرصه ی اين کتابها در همين
حد و حدود باقی نمی ماند و نوع ديگری از کتابها را پيش روی ما می گذارد که
روانشناسی را به کنترل رفتار مردان از سوی زنان و زنان از سوی مردان تقليل
می دهد: "چگونه مرد خود را بشناسيم"، "چگونه با همسر خود رفتار کنيم" و
... و عجيب نيست که زنان در جايگاه فروتر اجتماعی خود در برابر مردان در
مبارزه ای سترون و اخته وار بيشتر به اينگونه کتب روی می آورند. منبع:
http://gozaraan.persianblog.ir/post/29
+
نوشته شده در یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 2:59  توسط آسمان دیلی نیوز
|
- اگر خواستید خبرهای گذشته ما رو بخونید به قسمت آرشیو مراجعه کنید